بهبود کنترل قند خون با درمانهای اختصاصی شناختی در بیماران دیابتی مبتلا به افسردگی

26 فوریه 2014 – اگر چه کنترل قند خون برای جلوگیری از بروز عوارض دیابت ضروری است اما تخمین زده شده است که فقط حدود نیمی از بیماران موفق به دستیابی به هدف مورد نظر می شوند. شیوع افسردگی در میان بیماران دیابتی نسبت به جمعیت عمومی و سالم دو برابر بیشتر است، این موضوع می تواند در توانایی بیماران مبتلا به دیابت برای کنترل بیماریشان تأثیر گذارد.

حال یک گروه از محققین بیمارستان ماساچوست ( MGH  ) گزارشی را ارائه کرده اند که نشان می دهد برنامه ی رفتار درمانی که هدف آن بهبود حالت روحی افراد دیابتی مبتلا به افسردگی و بهبود مراقبتهای فردی دیابت بوده است در بهبود کنترل قند خون و رهایی سریعتر از افسردگی در بیمارانی که کنترل ضعیفی بر بیماری خود داشته اند، موثر است.

ارتباط دیابت نوع 2 و افسردگی بخوبی مشخص شده است، اما کارآزمایی های بالینی بروی دارو درمانی یا درمانهای روانشناسی برای افسردگی نتایج متناقضی یا حتی منفی درباره ی اثر این برنامه های درمانی بر وضعیت بیماری دیابت را نشان می دهد.

نتایج این تحقیق در مجله ی Diabetes Care  منتشر گردید. در این تحقیق پرفسور Safren  و همکارانش با اقتباس از رویکرد قبلی خود در درمان افسردگی و بهبود مهارت های کنترل بیماری در بیماران مبتلا به HIV/AIDS  به مطالعه ی اثر بخشی همین رویکرد در درمان افسردگی و بهبود کنترل بیماری دیابت پرداختند.

در تحقیق اخیر از 87 فرد بالغ مبتلا به دیابت که علیرغم دریافت داروهای خوراکی کنترل ضعیفی بر بیماری دیابت خود داشتند و علاوه بر این علایم افسردگی در آنها مشاهده می شد، ثبت نام گردید. قبل از شروع کارآزمایی تمام شرکت کنندگان در مشاوره هایی برای مراقبت شخصی دیابت شرکت کردند که شامل ملاقات با پرستار آموزش دیده برای تعیین اهداف مانیتورینگ قند خون ، ملاقات با یک متخصص تغذیه برای تعیین اهداف تغذیه ای و اهداف ورزشی و ملاقات با یک مشاور برای تعیین استراتژیهای تحقق این اهداف و توصیه های پزشکی بود. 45 نفراز این شرکت کنندگان بطور تصادفی انتخاب شده و در 9 تا 12 هفته جلسات رفتار درمانی  (CBT  ) که هدف آنها کار بروی استراتژیهای حل مسئله ، بررسی میزان موفقیت این افراد در رسیدن به اهداف هفته های قبل و بررسی و پیگیری حالات روحی آنها بود، شرکت کردند. این جلسات علاوه بر جنبه های معمول درمان CBT  بر افسردگی ( نظیر آموزش تفکر تطبیقی ، ریلکسیشن و برنامه ریزی برای فعالیت ها ) شامل برنامه های متمرکز بر عناصر اختصاصی مراقبت های فردی دیابت نیز بود .

در طی یکسال دوره ی این مطالعه، شرکت کنندگان هر دو گروه به درمانهای تجویز شده برای افسردگی خود ادامه دادند اما چنانچه علایم بیماری بدتر می شد در جلسات ارزیابی به آنها درمانهای اضافه ارائه شده یا داروهای ضد افسردگی آنها تغییر داده شد .

با استفاده از یک سیستم الکترونیکی بر میزان توجه شرکت کنندگان به مصرف داروهای دیابت تجویز شده، نظارت می شد.

در پایان 4 ماهه ی اول این تحقیق افرادی که در جلسات اضافه ی درمان CBT  شرکت کرده بودند نسبت به گروه دیگر موفقیت چشمگیری در رعایت مصرف داروهای دیابت و برنامه ی مانیتورینگ قند خون خود بدست آوردند. همچنین کنترل قند خون در افرادی که در جلسات CBT  شرکت کرده بودند به میزان استفاده از یک داروی ضعیف کاهنده ی خون، بهبود یافته بود. این تفاوت در مدیریت دیابت و کنترل قند خون در ارزیابی های ماههای 8 و 12 این تحقیق مشاهده گردید .

در حالیکه در گروه CBTبهبود سریعتری در علایم افسردگی مشاهده گردید نتایج برای دو مقیاس افسردگی در ارزیابی 4 ماهه ی اول بهبود نشان می دهد، اما علایم افسردگی در گروه مراقبت های معمولی در ارزیابی ماههای 8 و12 بهبود یافته بود و در پایان تحقیق تفاوت آماری معنی داری بین دو گروه مشاهده نگردید .

دکتر Safren  به این نکته اشاره می کند که شرکت کنندگان در گروه درمانهای معمولی برای دریافت درمانهای بیشتر در رابطه با افسردگی خود بعد از ارزیابی 4 ماهه ی اول بیشتر مراجعه کردند در حالیکه قبل از این مراجعات برای دریافت درمان در این گروه بسیار کم بود .

او می گوید: ما امیدواریم این رویکرد بتواند در بهبود درمان همه ی بیماریهایی که در آنها بیماران به افسردگی نیز مبتلا می شوند موثر باشد ، بهمین علت باید این تحقیق را برای درمان سایر بیماریها نیز اجرا کنیم، همچنین بهترین راههای استفاده از این روش در مراقبت های دیابت را بیابیم . با تاکیداتی که هم اکنون درباره ی کاهش هزینه های مراقبت های سلامت می شود چنانچه این روش در بهبود کنترل قند خون موثر باشد در درازمدت برای جلوگیری از عوارض بیماری مقرون به صرفه خواهد بود .

منبع :  www.medicalnewstoday.com/releases/273146.php

سرپرست مترجمین : فرخی نیا